خدایا انسان بودن دشوار است ، انسانم کن
خدایا کلام تو بودن دشوار است ، بارانم کن
خدایا آن نیستم که باید ؛ آنم کن .
![]()
خدایا !
همانم کن که میخواهی .
خود میدانی که به خویشم اگر واگذاری غرق میشوم ٬
گم میشوم .
همه داشته و نداشتهام همین « نیست » ی است که میبینی.
هر چه هست تویی.
با این همه « هست » بودنت آنقدر مهربانی که
نیستیام را به یادم نمیآوری.
هر وقت آمدم٬ بودهای. نیامدم هم بودهای.
با آن همه بدقولی که کردم قرارمان را از یاد نبردهای.
گویی آنجا ایستادهای که ببینی کی میآیم.
کی بیدار میشوم که بیایم...
ماندنیام کن...
![]()

![]()
خــدایـا ببین غرق در اشک و آهـم
غــریـقـی نشـسته به موج نگــاهــم
ببیـن در دل شب نشان از تو جویم
هــوای تــو دارم سخــن با تو گویم
تو این جان عاشــق به من داده ای
دلی چــون شقــایق به مـن داده ای
به یـادت همـه شــب دل من خدایــا
در این سینه ی خسته چون نی بنالد
نیـســتان جانــم به بانــگ جـرسهـا
به خـون خفته اکنون که تا کی بنالم
تو این جــان عاشـق به من داده ای
دلـی چون شقــایــق به مـن داده ای
خــدایــا مـن این بـار سنگیـن غم را
به عشق تو بر دوش جان می گذارم
مـن آن مـرغ سرگشته ی شب نمازم
کـه در بــاغ هـســتی نوای تـو دارم
تـو این جان عاشــق به مــن داده ای
دلــی چـون شـقــایـق به من داده ای
سحــر خنـده کرد و سـپـیـده دمـیـد
مــرا رهنــمون شــد به نـور امـید
تو ایـن جان عاشـق به من داده ای
دلـی چـون شقـایـق به مـن داده ای

